close
تبلیغات در اینترنت

معیارهای اخلاقی

رتبه در گوگل

تبلیغات



آرشیو

نویسندگان

ورود کاربران

عضويت سريع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

آمار


    آمار کاربران آمار کاربران
    افراد آنلاین افراد آنلاین : 1

    آمار بازدیدآمار بازدید
    بازدید امروز بازدید امروز : 182
    بازدید دیروز بازدید دیروز : 106
    آي پي امروز آي پي امروز : 23
    آي پي ديروز آي پي ديروز : 29
    بازدید هفته بازدید هفته : 1,051
    بازدید ماه بازدید ماه : 2,720
    بازدید سال بازدید سال : 25,269
    بازدید کلی بازدید کلی : 536,640

    اطلاعات شما اطلاعات شما
    آی پی آی پی : 54.90.185.120
    مرورگر مرورگر :
    سیستم عامل سیستم عامل :
    تاریخ امروز امروز : یکشنبه 27 آبان 1397

خبرنامه

    براي اطلاع از آپيدت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

تبلیغات

برترین محصولات فروشگاه

واقع گرایی اخلاقی درقرآن کریم

واقع گرایی اخلاقی درقرآن کریم

جایگاه بحث

به این ترتیب،درجهت تعیین موقعیت این بحث باید گفت به دلیل ماهیت فلسفی و منطقی مباحث آن درمسائل مربوط به هستی شناسی ومعرفت شناسی حقایق اخلاقی، بحث واقع گرایی ازمهمترین و محوری ترین مباحث فلسفه اخلاق و فرااخلاق می باشد زیرا مباحث مهم ذیل براساس آن شکل می گیرد:
1. تقسیم مکاتب اخلاقی به دو دسته کلی؛مکاتبی که جمله های اخلاقی را واقع نما می دانند،مانند مکاتب توصیفی (
Descriptive ) یا شناخت گرا (Cognitivist ) و مکاتبی که جمله های اخلاقی را غیر واقع نما می دانند، مانند مکاتب غیرتوصیفی (Non-Descriptive ) یا غیرشناخت گرا (Non-Cognitivist ).
2. قابلیت رد و اثبات جملات اخلاقی،تعیین منشأ و راه کشف اعتباراحکام اخلاقی،رابطه باید و هست یا ارزش و واقع، اطلاق یا نسبت دراخلاق،وحدت گرایی یا کثرت گرایی اخلاقی.
حال پس ازتعریف واقع گرایی به طرح این مسأله می پردازیم که واقع گرایان چگونه احکام اخلاقی را براساس ملاک های واقعی اثبات می کنند؟
صاحب نظران علم اخلاق گزاره ها و احکام اخلاقی از گزاره ها و تصدیقاتی می داند که رفتار یا صفتی اختیاری در انسان را خوب یا بد،درست،خطا، باید،نباید و وظیفه، قلمداد می کند.اغلب آنان این گزاره ها را به دو مفهوم مبنایی ارزشی، همچون خوب، بد، درست و نادرست ارجاع می دهند. به این صورت گزاره ها و احکام اخلاقی درساده ترین شکل خود از دو بخش اصلی تشکیل می شوند:1.موضوع و 2.محمول؛ موضوع احکام اخلاقی فعلی ازافعال اختیاری انسان یا وصفی از اوصاف اختیاری اوست و محمول،مفاهیمی هستند که وصف یا اوصافی را برموضوع خود حمل می کنند.
دربررسی واقع گرایی احکام اخلاقی نخست بایست به واقع نمایی مفاهیم بپردازیم و ازآنجا که نقش اساسی بر عهده ی مفاهیم محمولی است،به بررسی واقع نمایی این مفاهیم می پردازیم.
واقع گرایان معتقدند هنگامی که ما درموقعیتی به خوبی و بدی یا باید و نباید حکم می کنیم،فراتراز خواست و یا ناخشنودی ما حقیقتی وجود دارد که این مفاهیم حکایت ازآن حقیقت دارد. مثلاً هنگامی که خوب یا بد بودن را به یک وسیله یا شئ خاصی نسبت می دهیم مقصود این است که وسیله یا شیئ مزبور، منظورما را ازبه کاربردن آن،تأمین می کند یا خیر؟ اگر منظوررا برآورده سازد،آنرا خوب یامفید می نامیم و درغیر این صورت صفتی به جز بد بودن را درباره ی آن به کار نمی بریم.به عبارت دیگر «تمام خوبی ها و بدی ها بیان کننده ی رابطه ی شئ است با کمال خودش». (6)
واقع گرایان اخلاقی نیزبراساس چنین تحلیلی،برای اخلاق هدفی درنظر می گیرند و افعال و اوصاف اختیاری آدمی را با آن می سنجند.اگر فعل یا وصف مزبور تأمین کننده ی هدف اخلاقی مورد نظرباشد عقل با فعالیت ذهنی خود،مفهوم خوب و درصورت عکس آن،عنوان و مفهوم بد را ازآن انتزاع می کند و درصورتی که رابطه ای وجود نداشت آن را نه خوب ونه بد و بی تفاوت می داند.
به این ترتیب،«محمول ها در قضایای اخلاقی پیوسته مفاهیمی هستند نظیرخیرو شر،حسن و قبح، خوب و بد، واجب و حرام و مفاهیم دیگری ازاین قبیل که آنها نیزجنبه ی ماهوی ندارند و ازواقعیت هایی نیستند که مستقیماً به وسیله ی ادراکات ما درک شوند.بلکه از نوع معقولات ثانیه هستند که ذهن با تلاش خود روی عناوین اولیه ازتأثیر مثبت یا منفی ای که موضوع قضیه در وصول به اهداف اخلاقی دارد،آنها را انتزاع می کند».(7)
بنابراین احکام و گزاره های اخلاقی نقشی جزبیان کردن نوع رابطه افعال یا اوصاف اختیاری انسان با هدف اخلاق ندارد و حکایت نمودن این جملات از نوع آن روابط موجب حقیقی وواقعی بودن آن احکام و گزاره های اخلاقی است. به عبارت دیگرواقع گرایی درگزاره ها تابعی از واقع گرایی درمفاهیم دررابطه با اهداف اخلاقی است. البته پیش ازاین دانستیم که از دیرباز تاکنون درباره ی هدف اخلاق دیدگاه های متفاوت و گاه متناقضی مطرح شده است. برخی چون لذت گرایان تأمین لذات وگروهی مانند سوداگرایان به حداکثررساندن سود افراد و دسته ای مانند قدرت گرایان کسب قدرت و عده ای کسب عواطف و صفات انسانی و کسانی چون واقع گرایان قرن بیستم نیزهدف اخلاق را تأمین رفاه مادی افراد می داند.دانشمندان و متفکران اسلامی نیز هدف و مقصود اخلاق را پرورش کمالات انسانی و نیل به قرب الی الله می دانند.بنابراین باید و نباید،حسن و قبح، بیانگر نوع رابطه و تناسب یا عدم تناسب با کمال مطلوب انسان می باشد.
«حسن و قبح در مورد افعال انسان که موضوع حکم اخلاقی است ازقبیل همان معقولات ثانیه فلسفی است. یعنی یک امری که معادل خارجی داشته باشد نیست.امری است که با فعالیت عقلانی حاصل می شود...و عقل ما با مقایسات و نسبت سنجی ها مفاهیم را به دست می آورد که حکایت می کند از این روابط عینی،همان شأنی را که عقل درهمه مباحث فلسفی دارد.همانگونه که رابطه ی علیت را به اشیاء خارجی نسبت می دهد،این رابطه نیزعلت ومعلولی است،اما دریک حوزه محدود.یعنی فوق اختیاری انسان و کمال مطلوب او... راست بایدگفت یعنی بین راست گفتن و هدف مطلوب،ضرورت بالقیاس است. پس ضرورت دارد. «خوب است» یعنی بین راست گفتن و هدف مطلوب ما ملائمت و تناسب وجود دارد». (8)
«هرکاری که بیشترین تأثیررا دربالاترین کمال انسان داشته باشد عالی ترنی ارزش اخلاقی را خواهد داشت؛یعنی هر کاری که موجب تقرب بیشتری به سوی خدا باشد و مرتبه عالی تری از قرب را برای انسان به دست آورد آن ارزش بیشتری خواهد داشت». (9)
به این ترتیب هرچند میان مکاتب واقع گرا دراهداف و تعاریف خوب و بد،یا باید و نباید،براساس آن اهداف ، اختلافات فراوانی وجود دارد،اما به طورکلی واقع گرایی دراخلاق،برمبانی و اصول معین استوار می باشد که می توان پیامدهای زیررا به عنوان لوازم این دیدگاه برشمرد.
1.قابلیت صدق و کذب؛به این دلیل که مکاتب واقع گرا از واقعیت خاص سخنی می گویند،قابلیت صدق و کذب واقعی دارند و انتظاردستیابی به احکام و مکتب اخلاقی قابل قبول با بحث و نقد،انتظاری معقول می باشد.
2. لزوم تعیین واقعیت،روش تحقیق ودلیل اعتبار احکام اخلاقی کسی که قائل به هرمکتب واقع گرایی باشد، می تواند واقعیتی را که آن مکتب ازآن سخن می گوید معنی نماید و روش تحقیق درباره ی مسائل آن مکتب را،معلوم نموده و دلیل اعتبارآن احکام را بیان نماید.
3.وحدت گرایی اخلاقی
معین بودن اصول واقع گرایی زمینه نقد وبحث را فراهم آورده و با رد ارزش گذاری متعارض،درباره یک موضوع اخلاقی،امکان وحدت گرایی را به دنبال خواهد داشت.
4.مطابق بودن اخلاق
واقع گرایان گزاره های اخلاقی را داری منشأ معین و واقعی می دانند. به این دلیل ازنظرآنان بسیاری از احکام اخلاقی بدون هیچ قید و شرطی معتبرند و اعتبار هیچ حکم اخلاقی به دستور،توصیه،احساس،سلیقه یا قرارداد وابسته نیست.

واقع گرایی درنظام اخلاقی قرآن کریم

اکنون پس ازآشنایی با مبانی نظری مکاتب واقع گرا،به طور مختصربه طرح نظام اخلاقی قرآن می پردازیم تا واقع گرا بودن آن را براساس اصول مطرح شده،به دست آید.
با تأمل درآیات قرآن،این نکته مورد انکاراهل تحقیق نیست که مهمترین هدف تعالیم آسمانی قرآن ارائه هستی شناسی و جهان بینی حقیقی و واقع گرا و براساس آن تبیین تکالیف و وظایف انسان (ایدئولوژی) می باشد که در واقع به صورت منطقی ازهستی شناسی نتیجه گیری شده است.
چنین به نظر می رسد این نگرش قرآنی،درتقسیم حکمت و فلسفه توسط حکما و فلاسفه به حکمت نظری،یعنی علم به آنچه هست و حکمت عملی یعنی علم درباره آنچه که باید انجام گیرد،مؤثر بوده است.
شهید مطهری دراین باره آورده است:
«حکما حکمت را تقسیم می کنند به حکمت عملی و حکمت نظری.حکمت نظری دریافت هستی است،آنچنان که هست و حکمت عملی دریافت خط و مشی زندگی است،آنچنان که باید. این «باید»ها نتیجه منطقی «هست» ها است بالأخص آنچنان هست هایی که فلسفه اولی و حکمت ماورای طبیعت عهده دار بیان آنهاست». (10)
«حقیقت،عبارت است از اصل های نظری و اخلاق عبارت است ازاصل های عملی،و به عبارت دیگر،اخلاق داخل در حکمت عملی است و حقیقت،داخل درحکمت نظری... حکمت نظری حقایق را آنچنان که هستند و بودند، بیان می کند؛ یعنی این حکمت نشانگرواقعیت است آنچنانکه هست، ولی حکمت عملی محدود به انسان است و بحث درآن مربوط به «چه باید» هاست». (11)
واژه حکمت که درآیات بسیاری از قرآن کریم همراه با تأکید براهمیت آن یاد شده،چنانکه درآیه 269 سوره بقره «یؤتی الحکمه من یشاء و من یؤت الحکمه فقد أوتی خیراً کثیراً و ما یذّکرإلا أولوا الالباب»؛دارنده ی آن را صاحب بیشترین خیر معرفی می کند،درحقیقت همان بینش و جهان بینی واقع بینانه به مبدأ و فرجام هستی و آفرینش انسان و هدف ازخلقت او می باشد.
علامه طباطبایی درتفسیرآیه شریفه زیرآورده است:
«هوالذی بعث فی الأمیین رسولاً منهم یتلوا علیهم ءایاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب والحکمه و أن کانوا من قبل لفی ضلال مبین»؛اوست آن کس که درمیان بی سوادان فرستاده ای از خودشان برانگیخت،تا آیات اورا برآنان بخواند و پاکشان گرداند و کتاب و حکمت بدیشان بیاموزد و [آنان] قطعاً پیش از آن درگمراهی آشکاری بودند؛
«پس ازتعلیم قرآن که رسول خدا (ص) متصدی آن و بیانگر آیات آن است،تعلیم حکمت است و کارش این است که برای مردم بیان کند و درمیانه همه اصول عقائدی که در فهم مردم و دردل مردم از تصورعالم وجود و حقیقت انسان که جزئی از عالم است،رخنه کرده است،کدامش حق و کدامش خرافی و باطل است و نیزدرسنت های عملی که مردم به آن معتقدند و از آن اصول عقائد منشأ می گیرد و عنوان آن غایات و مقاصد است کلامش حق و کدام باطل خرافی است». (12)
سابقه تقسیم حکمت و فلسفه به عملی و نظری را حتی می توان درآثارفیلسوفان یونان قدیم و تأثیرآن تقسیم را در تقسیم بندی علوم،توسط فلاسفه غربی قرن اخیر مشاهده نمود، اما این مسأله از قرن هجده میلادی با اشکال هیوم،فیلسوف انگلیسی، مبنی برعدم ارتباط منطقی حکمت نظری با حکمت عملی «باید و هست» صورتی جدی تربه خود گرفته و افکار و نظریاتی را پدید آورده است.ازآنجا که بسیاری از فلسفه های الحادی و پوزیتویستی قرن هجدهم میلادی به بعد از نظرات این فیلسوف تجربه گرا سرچشمه می گیرد، جا دارد ترجمه متن مختصری را که وی درکتب خود با عنوان رساله ای در طبیعت بشری (ص 429) آورده و به بررسی این مسأله پرداخته و بعدها مورد استشهاد معتقدان به گسست منطقی گزاره های ازنوع هستی وگزاره های از نوع بایستی حتی میان متفکران مسلمان شده است،مورد بررسی قرار دهیم.
«من نمی توانم ازافزودن نکته ای برای این استدلال ها خودداری کنم؛نکته ای که شاید اهمیت شایانی داشته باشد. با هرنظام اخلاقی که تاکنون مواجه شده ام،همواره دیده ام که مؤلف تا چندی به روش معمولی استدلال می کند و اول وجود خدا را اثبات می کند و بعد نظریاتی درباره خصایص آدمی ابرازمی دارد،ولی ناگهان با شگفتی به جای گزاره های با رابطه معمولی «است و نیست» با گزاره هایی مواجه می شوم که هیچ کدام ازرابطه های بایستی و نبایستی خالی نیستند. این تغییراگرچه به چشم نمی آید ولی نتیجه ای ماندگار دارد. از آنجا که این بایستی ونبایستی بیانگرنوعی ارتباط جدید است، پس باید آن را مورد بررسی و تبیین قرارداد و درهمان حال باید دلایل برای درستی چیزی که به ظاهر نامعقول می نماید یعنی استخراج قیاسی این رابطه جدید از روابط پیشین، که به کلی متفاوتند، آورد. مؤلفان فلسفه عموماً به خطراین دوگانگی هشدارنداده اند ولی من می خواهم آن را به خوانندگان مؤکداً گوشزد کنم و مطمئن هستم که این هشدار کوتاه تمامی نظام های عامیانه اخلاقی را واژگون خواهد ساخت». (13)
ازاین کلام تفسیرهای متفاوتی توسط نویسندگان و متفکران غربی که گاه متناقض با یکدیگر است،صورت گرفته است. اما به طورکلی با توجه به اصول فلسفی هیوم که مبتنی به اصالت تجزیه و شک و تردید و حتی نفی معقولات غیرتجربی وحسی است،این سخنان بیشتر مورد استشهاد متفکران تجربی مسلک قرار گرفت و خود منشأ ظهور مشکلات فراوان فکری در قرن نوزدهم گردید.
درباره ی رابطه «باید» و «هست» ازسوی متفکران مسلمان نیزنظرات گوناگونی اظهارگردیده که ابتدا به نظر مطرح شده درکتاب «دانش و ارزش» که با دفاع از گسست منطقی باید هست،به نقد بسیاری از مکاتب واقع گرایانه ی طبیعت گرا پرداخته است اشاره می شود تا پس ازآن با بیان نظرات دیگر متفکران نحوه ی این رابطه و براساس آن چگونگی واقع گرایی احکام اخلاقی اسلام تبیین گردد.نویسنده کتاب دراین رابطه می گوید:
«کشف مغالطه اخلاق و بازنمودن نادرستی استنتاج باید از هست،درتاریخ فلسفه ازابتکارات دیوید هیوم،فیلسوف اسکاتلندی قرن هجدهم دانسته می شود. هیوم درفلسفه اروپایی نماینده برجسته تجربه گرایی محض است». (14)
«هیوم به روشنی خطای عظیم نظام های عامیانه ی اخلاقی (اخلاق عملی )را به تصویر می کشد و ریشه ی آن را در استخراج باید،از هست می داند.»(15)
«سخن هیوم را می توان به این صورت خلاصه کرد: همه قضایا و قوانینی که عقل درآن کاوش می کند و آنها را یا می پذیرد و یا رد می کند دو صفت مشخص دارند،یا درست اند و یا نادرست (حقیقی و غیرحقیقی). ملاک درستی و نادرستی قضایای عقلی این است که با واقعیت های خارجی موافق باشند با نباشند.ازسوی دیگرنسبت حقیقی و غیرحقیقی دادن به رفتارهای انسانی بی معناست.یک عمل را نمی توان گفت حقیقت است یا نیست یا مطابق با خارج است یا نیست. فقط می توان گفت بد است یا خوب،مطلوب است یا نامطلوب. بدین سبب خوبی و بدی (احکام عقل عملی) ازحقیقی و غیرحقیقی (احکام عقل نظری) قابل استنتاج نیستند؛یعنی از انباشتن صدها قضیه که همه ازصفت مطابق با خارج برخوردارند و از صفات واقعی و فیزیکی اشیاء سخن می گویند نمی توان قضیه ای به دست آورد که سخن ازخوبی و بدی و حسن و قبح،که صفاتی فیزیکی و خارجی نیستند،بگوید و چنین است که استخراج عمل ازعقل (به تعبیرهیوم) و یا اخلاق ازعلم (به تعبیرما) میسر نیست». (16)
نویسنده دراین کتاب ازعهده کشف خطاهای واقع گرایان طبیعت گرا چون اخلاق تکاملی برمبنای داروینیزم به خوبی برآمده است؛اما درتبیین واقع گرایی احکام اخلاقی اسلام راه اشاعره و معتقدان به نظریه امرالهی را پیموده و منشأ همه بایدها و نبایدها را نه به واقعیات و حقایق و حسن و قبح عقلی،بلکه امرو دستورخداوند مستند ساخته است. چنانکه در بخش پنجم کتاب با عنوان «اخلاق عملی در قرآن» پس از ذکر آیه فطرت (روم، 32-29) چنین می گوید: «ازاین قضیه که فطرت طالب چیزی است (خیر)،تا این قضیه که باید طالب همان چیزبود که فطرت طالب آن است (امر)، فاصله ای است به اندازه فاصله میان دانش و ارزش و پل زدن ازیکی به دیگری،همان خطای جاودانه هرگونه اخلاق علمی است». (17)
«به اعتقاد نگارنده دین و اخلاق جز فرمان نیستند و واقعیت ها شایستگی اخلاق سازی و فرماندهی را ندارند و اگر فرمانی را باید شنود همانست که ازخدا تنها فرمان سازمطلق برمی آید. سپس آیه زیر را مثال می آورد:


متن کامل این مقاله که در بیست وهشت صفحه تنظیم شده است را می توانید از اینجا خریداری کنید!

برچسب ها : ,

مطالب مرتبط

بخش نظرات این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی