close
تبلیغات در اینترنت

عرفان حافظ

رتبه در گوگل

تبلیغات



آرشیو

نویسندگان

ورود کاربران

عضويت سريع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

آمار


    آمار کاربران آمار کاربران
    افراد آنلاین افراد آنلاین : 1

    آمار بازدیدآمار بازدید
    بازدید امروز بازدید امروز : 181
    بازدید دیروز بازدید دیروز : 106
    آي پي امروز آي پي امروز : 23
    آي پي ديروز آي پي ديروز : 29
    بازدید هفته بازدید هفته : 1,050
    بازدید ماه بازدید ماه : 2,719
    بازدید سال بازدید سال : 25,268
    بازدید کلی بازدید کلی : 536,639

    اطلاعات شما اطلاعات شما
    آی پی آی پی : 54.90.185.120
    مرورگر مرورگر :
    سیستم عامل سیستم عامل :
    تاریخ امروز امروز : یکشنبه 27 آبان 1397

خبرنامه

    براي اطلاع از آپيدت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

تبلیغات

برترین محصولات فروشگاه

عرفان حافظ

 عرفان حافظ

محیى الدین در عرفان عملىنیز قدم راسخ داشته است ، یعنى اصلا از اول عمرش یک مردى بوده که اهل ریاضت ومجاهده بوده است . (البته ما الآن داریم توصیف مى کنیم و کار نداریم که محیى الدینیا حافظ حرفشان درست است یا معصوم اند، جایزالخطا هستند؛ مسلم این حرفها مطرح نیست ، ما داریم بیان مى کنیم که اینها چه دارند مى گویند). محیى الدین اول کسى است کهعرفان را متفلسف کرد یعنى به صورت یک مکتب منظم در آورد، و اصلا این مساءله)وحدت وجود ( که محور عرفان است - و حتى درعرفان عملى هم همینطور است ، که حالا یک بحثى در باره آن هست ، چون آن توحیدى کهعارف آخرش به آن مى رسد همان وحدت وجود است در عرفان عملى - و این وحدت وجودى که درعرفان نظرى بیان شد، اول با توسط محیى الدین عربى بیان گردید و او بود که شاگردهاىعظیم و بزرگى تربیت کرد و هر کس هم که از آن زمان به بعد آمده ریزه خوار محیى الدیناست بدون شک ، و اصلا این مرد یک شور و غوغاى عرفانى در جهان اسلام بپا کرد. اینمرد از نظر نژاد عرب است ، یعنى طائى اندلسى است ، به او مى گویند)محیى الدین عربى طائى حاتمى اندلسى( )عربى( مى گویند چون عرب است ،)طائى( مى گویند چون از قبیله)طى( است ،)حاتمى( مى گویند چون از اولاد عدى بن حاتم است ، نسلش به حاتم طائىمى رسد، و)اندلسى( مى گویند چون ساکناندلس ‍ بود. در آن وقت اندلس اندلس اسلامى بود و این اندلس اسلامى چه مرکز بزرگىبوده است براى تمدن و فرهنگ اسلامى در هر قسمتى ، چه ادبیات ، چه فلسفه ، چه عرفان ، چه طب ، چه ریاضیات ، و چه اشخاص بسیار بزرگى به وجود آورده و چه سرنوشت غمانگیزى هم دارد که عجیب است ، و به چه جبرى مسیحیها آمدند آنجا را احتلال کردند واز آن به بعد هم دیگر این اسپانیا روى سعادت ندید، که الان هم دیکتاتورى ترینمرکزهاى دنیا همین اسپانیاى جناب فرانکو است .
این مرد مسافرتهاى زیادى به دنیاىاسلام کرد؛ اولا سالهاى زیاد مجاور مکه بوده و مجاورت مکه و بیت الله الحرام ومجاورت قبر مقدس پیغمبر اکرم ، جزء چیزهایى بوده که عرفا براى خودشان لازم مىدانسته اند که یک مدتى در این مکانها باشند و مجاور باشند و براى مجاورت این مکانهم مى بینید زمخشرى اهل ماوراءالنهر است ، اهل شمال ایران قدیم ، یعنى اهل سرزمینشوروى فعلى ، سرزمین بسیار سردسیر، از آنجا حرکت مى کند مى آید سالهاى زیاد مجاورسرزمین داغ مکه مى شود، که من تعجب مى کنم یک آدمى که عادتش بوده که در سرزمینهاىسرد زندگى کند، این چه ایمانى بوده و این چه شورى بوده که سالیان دراز این مرد رامجاور بیت الله الحرام مى کند که ملقب مى شود به)جارالله( و در تفسیر کشاف در یکى از آیات سوره عنکبوت مى گوید شمااثر مکانها را غافل نباشید و هر کسى که سالها مجاور خانه کعبه باشد مى فهمد که یکآثار معنوى در این مجاورت هست که در غیر آن جا نیست ، یا همین مجدالدین فیروزآبادىشیرازى صاحب قاموس ، سالها مجاور مکه بوده .
غرضم این است که اختصاص به عرفاندارد و غیر عرفا هم از ادبا، فقها، شیعه ، سنى ، (چنین بوده اند). شما مى بینیدامین استرآبادى سالها مى رود در مکه و مدینه مجاور مى شود و فوائدالمدنیة مى نویسد،بحرالعلوم سالها مجاور در مکه بوده است . محیى الدین هم سالها در مکه مجاور بوده وفتوحات خودش را - که از یک نظر بزرگ ترین کتاب عرفانى است - در مکه نوشته است و بههمین مناسبت فتوحات او)فتوحات مکیه( نامیده مى شود. با سهروردى معروف (یعنى شیخ شهاب الدین سهروردى مقتول صاحب حکمةالاشراق ، که اینها معاصر هستند) در مکه ملاقات کرده است و مى گویند که ساعتهااینها با یکدیگر در خانه کعبه ملاقات داشتند و به احتمال بسیار قوى - که این جهتبیشتر مورد غفلت است - جناب سهروردى حکمت ذوقى و اشراقى را بیشتر تحت تاءثیر محیىالدین عربى بوده است تا دیگران . غرض اینکه محیى الدین حتى در حکمت اشراقى اسلامىهم اثر فراوان داشته . مى گویند وقتى از هم جدا شدند، از شیخ اشراق پرسیدند این مردرا چگونه دیدى ؟ گفت دریاى بى پایان ؛ از محیى الدین پرسیدند سهروردى را چگونه دیدى ؟ گفت مرد صالحى بود .
محیى الدین شاگردان زیادى داشته است که این کتب عرفانىعلمى را اینها نوشته اند، از قبیل صدرالدین قونوى ضمنا پسرزاده اش یعنى پسر زنش همهست ، با مادر او ازدواج کرد و او شاگرد و مرید فوق العاده وى بوده و در واقع شارحگفته هاى محیى الدین ، صدرالدین قونوى است .
ابن فارض مصرى در میان شعراى عربنظیر حافظ ماست ؛ یعنى دیوان ابن فارض در شعر عربى نظیر دیوان حافظ است ، با یکتفاوت که آنهایى که اهل فن اند مدعى هستند که حافظ از نظر لطف و ظرافت بالاتر استاز ابن فارض ولى ابن فارض از نظر مقامات عرفانى بالاتر است از حافظ، یعنى چیزهایىرا از مقامات عرفانى ، او منعکس کرده است که حافظ در آن موضوعات سکوت کرده و درحافظ چیزى منعکس نیست . ابن فارض ‍ خیلى فوق العاده است ، عمر زیادى هم نکرده ، آنطور که تاریخ مى نویسد، 56 سال بیشتر از عمرش نگذشته که فوت کرده است ، او هم گاهىدر مکه بوده و گاهى در مصر. در کوههاى مکه مى رفت گردش ‍ مى کرد، تنها و تحت تاءثیرحالات عرفانى خودش بود، و در مصر همین طور، و مى گویند در مکه بود با مصر مغازله مىکرد، و در مصر بود با مکه مغازله مى کرد. او هم آدم عجیبى است ، از عجایب دنیاىاسلام است . قصیده اى دارد، تائیه ابن فارض ، در حدود هزار شعر است که همه آنها به)ت( ختم مى شود، شعرهاى معروفى است ،که این شعرها از اوست :

و انى و ان کنت ابن ادم صورة

 

و لکن فیه شاهد بابوة

و مى گویندتمام این شعرها را در حالت بیخودى ، به اصطلاح گفته و دیگران نوشته اند .
داوودقیصرى شارح فصوص ، از این طبقه است ، یعنى از طبقه احیا شده ها و زنده شده هاى محیىالدین است . عبدالرزاق کاشانى ، شارح دیگر. مولوى بلخى رومى معاصر بود با صدرالدینقونوى و در قونیه با صدرالدین نشست و برخاست داشت . فوت ملاى رومى در حدود سى چهلسال بعد از فوت محیى الدین است ، یعنى محیى الدین در حدود سال 635 فوت مى کند وملاى رومى در 672، که سال فوت ملاى رومى و خواجه نصیرالدین طوسى یک سال است . بعداز او هم کسانى که آمدند، مثل محمود شبسترى صاحب گلشن راز، جامى که از شارحین فصوصالحکم محیى الدین است ، همه سخت تحت تاءثیر محیى الدین عربى هستند و در اشعارشبسترى انسان کلمات محیى الدین را کاملا مى تواند ببیند .
غرض این است که محیىالدین تاءثیر عجیبى روى عرفاى بعد از خودش ‍ گذاشته است و دیگران به این مطلباعتراف کرده اند، در میان نویسندگان فارسى زبان ، کسى که اگر در این مسائل اظهارنظر مى کند تا اندازه اى روى مطالعات است و (بى حساب ) حرف نمى زند، آقاى دکتر زرینکوب است . وى در کتابى که به نام)ارزش میراث صوفیه( نوشته ، این حرف را اعتراف مى کند، مى گوید :
)
محققان صوفیه بعد از محیى الدین ، على الخصوص شعراى صوفیه ایران ،از آن بهره بسیار یافته اند .(
محیى الدین شعر هم مى گفته ، البته شعرهایش درحد شعرهاى ابن فارض ‍ در عربى یا حافظ در فارسى نیست ولى شعر زیاد گفته و اصلا شعربراى او حالت شعرى ندارد، در واقع موج است ، و بعضى شعرهایش هم در آن حد اعلاى اززیبایى است ، که گاهى در اسفار شعرهایش را نقل مى کند. دو سه تا شعر در هفته گذشتهآقاى دکتر بدوى خواند، گواینکه ایشان این شعرها را خواند به اعتبار شعر آخرش و خوبهم توجیه نکرد، و شعرى که آن - به اصطلاح - مقام آخر عرفانى توحیدى خودش را مى گویداین است :

لقد صار قلبى قابلا کل صورةو بیت لاوثان و کعبة طائفادین بدین الحب انا توجهت

 

فمرعى لغزلان و دیر لرهبانو الواح توراة و مصحف قرآنرکائبه فالدین   دینى و ایمانى

شعرهاى عجیبى دارد، و از کسانى که سخت در مقابلمحیى الدین خاضع و فروتن و کوچک است ، صدرالمتاءلهین است .
غرض این است که پدرعرفاى نظرى محیى الدین است و اگر ما درباره عرفان نظرى حافظ بخواهیم بحث کنیم چارهاى نداریم جز اینکه همان مکتبى را که محیى الدین تاءسیس کرده است باید ببینیم کهاینها چگونه بیان کرده اند و آیا حافظ در این زمینه چیزى دارد و یا ندارد. ولىانسان وقتى که وارد بحث درباره عرفان حافظ مى شود، مى بیند که خیلى دامنه درازىدارد، و من حیفم آمد که یک قسمتهایى را اینجا بیان نکنم گواینکه ممکن است منجر شودبه اینکه من همه حرفهایم را نتوانم بزنم .
آیا حافظ عارفبوده ؟
بحث درباره)عرفان حافظ ( که ما عنوان کرده ایم مفهومش ایناست که ما حتما حافظ را یک مرد عارف فرض کرده ایم ، آنگاه در چگونگى عرفان علمىحافظ بحث مى کنیم که عرفان عملى حافظ در چه حد و مرتبه است و عرفان نظرى حافظ چگونهاست . ولى در عصر ما یک مطلب جدیدى به وجود آمده و خود ما ایرانیها این را به وجودآورده ایم و آن این است که اصلا آیا حافظ واقعا عارف بوده یا عارف نبوده ؟ این اولحرف است براى ایرانیهاى امروز. شما اگر اکثر قریب به اتفاق مقالاتى که امروز درجراید، مجلات ، روزنامه هاى یومیه و غیر یومیه درباره حافظ مى نویسند و حتىکتابهایى که اخیرا درباره حافظ نوشته اند بخوانید و اینها را مقیاس شناسایى حافظقرار بدهید مى بینید حافظ به هر چیزى شبیه است جز یک عارف . این را هم نمى شودسرسرى گرفت و گفت بیخود گفته اند. شاید هم واقعا اینجور باشد و حافظ واقعا عارفنبوده و بیخود با یک سلسله تاءویلات آمده اند او را به صورت یک عارف جلوه داده اند . واقع مطلب چیست ؟ آیا حافظ یک مرد عارفى بوده یا نبوده ؟ امروز اغلب حافظ را بهصورتى منعکس مى کنند که هیچ نمى شود نام عارف (روى او گذاشت ). عرفان هم که یک امراختراعى امروزى نیست ، یک جریانى است که بیش از هزار سال در همان دوره اسلامى از آنمى گذرد. آیا حافظ از تیپ خواجه عبدالله انصارى مثلا، بوده یا نبوده است ؟
عدهاى اساسا سخت انکار دارند و لااقل قبول ندارند یا مشکوک مى دانند این مطلب را که ماحافظ را یک مرد عارف واقعى بدانیم . حالا ما باید ببینیم که حافظ کیست ؟ اول بایدبفهمیم حافظ کیست ، آیا مى توانیم حافظ را از اول به صورت یک عارف قبول کنیم ؟ اگرنتوانستیم ، در همین مرحله توقف مى کنیم ؛ اگر توانستیم ، آنگاه مى رویم ببینیمعرفانش ‍ چگونه عرفانى است .


متن کامل این مقاله که در بیست و سه  صفحه تنظیم شده است را می توانید از اینجا خریداری کنید!

مطالب مرتبط

بخش نظرات این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی